تو
دریایی
آسمانی
رؤیایی
و من غرق تو٠٠٠
![]() |
![]() |
![]() |

تو میآیی
با هم
به بارش باران
به تپش قلب خاک
به رویش گل
به دیدار خورشید میرویم.
تو از پس کوچه های تاریخ می آیی
تو می آیی
با هم به جشن ستارگان
به مخمل آبی آب
به فصل رویش سبزه
به دشت شقایق وحشی میرویم .
با هم به شبنم
به نسیم در جنگل
به ماه بر چینه دیوار
به کوچ پرستو های آواره،
به سپیده صبح،
به دیدار روزی دو باره خواهیم رفت .
تو از کوچ پس کوچه های تاریخ می آیی.

صدایت به طراوت گل های بهاری
و صمیمیت کلامت
به زیبایی شقایق
عاشق است.
من آن حزنی را که در صدایت است
به یگانگی آن دو دست معصومت
دوست می دارم.
نازنین صدا
در کدامین سپیده بامدادی
یا غروب دلنواز ماه بر آستانه آبی
مرا در بند کردی .
صدایت به زیبایی گلبوته های سبز
و عظمت کلامت
به درخشندگی همه ستارگان جهان است .
من آن حزنی را که در صدایت است
با تنهایی بزرگ
صمیمانه دوست میدارم.

در کوچه تنهایی
آواره بودم
تو آمدی.
بر بال نسیم
چه زیبا و دلنشین آمدی
ترانه شدی
غزل شدی
صدا شدی
هوا شدی
و آمدی.
نوازش نگاه ما
آمیزش آب با زمین
تو آمدی .
****
آه،تو میروی
و من
باز پر نیاز
به جاده خیال میزنم
تو محو میشوی
و باز من
به کوچ عشق
گریه میکنم٠

شاید شبی
مانند دیوانه ای
در خیابان های سرد شهر
فریاد کنم بودن را
و نابود کنم نبودن را
شاید شبی مانند پروانه ای
خسته از پای در آیم .
شاید شبی مانند شب پره ای
تا مرز بی نهایت شب
پرواز کنم .
شاید شبی
دیوانه ای مانند من
به شب بگوید شب بخیر
شاید آن شب ،
همین امشب باشد٠
در چشم هایت رود جاریست
آهسته میخزد،
در چشم هایم
زیباترین رنگها را
در چشم های تو یافتم
ای دیر یافته،
چشم هایت ستاره
چشم هایت چشمه
چشم هایت دشنه ،
در عمق نگاهم٠
در تجلی اعتماد
عاشقانه
به تو پیوستم،
تا نهایت بودن را
در گام تو احساس کنم
چشم هایت
لرزش باران
در فصل پنجم طبیعت است٠

زندگی زیبائیست،
تنهائیست
زندگی عشق به پرواز عدم
یک راز است،
آغاز است .
زندگی یک فریاد،
تک درختی در باد،
جنبش باله ماهی در آب ،
ریزش باران است ٠
زندگی پر زدن شاپرک ی،
پرسه بر نی لبک ی،
بوسه داغ شبی وهم آلود،
بر رخ یک روز است.
زندگی برکه تنهائی
در دل دشت سکوت
گذر رهگذری،
خسته از فریاد است٠
زندگی پنجره ای،
قاب آویخته بر دیواری،
وزن یک پُر درد است ٠
لرزش سایه ای بر خاک است.
زندگی عشق میان من وتو
زندگی بود و نبود من و تو
زندگی وسوسه یک کام است٠٠٠

عدم درک درست و صحیح ،نداشتن سواد کافی از سیاست و اقتصاد و رشد بی رویه جمعیت نه تنها فقرزا است، بلکه کشور را نیز به ورطه سقوط میکشاند٠

گربپرسی که مرا عمرچسان میگذرد
کاروانی است که با بار گران میگذرد

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده از ماه ام
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آه ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از خود که بی شکیبم وبی یار خسته
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام


آهن ها و احساس از احمد شاملو
Ahan-Ha-Va-Ehsas-Ahmad-Shamloo.rar
شعرهای لنگستون هیوز Langston- Hughes))
اشعار اکتاویو پاز ( (Octavio-Pazبرنده ی جایزه ی نوبل - ترجمه ی احمد شاملو
اسیر فروغ فرخ زاد
Asir-E-Foroghe-Farrokh-Zad.rar
آیدا در آینه (از احمد شاملو)
ادامه ...
من هیچ باور نمیکردم
در اینسوی تند باد حوادث
غرق در اندیشه های خود
با مردمانی
که مسیح مصلوب را
در
دایره بی حاصل
در شکنجه گاه خود همچنان
محفوظ نگاه
داشته باشند٠
اینجا مسیحایی نیست
در انزوای دور دست
تا درد نهفته مرد را
پنهان ز چشم دیگران
هم آواز شود
تا اضطراب نهان مرد را
بیرنگ سازد
من هیچ باور نمیکردم٠
1-انقلاب سفید شاه و ملت 1963
2- دیدار رضاشاه از ترکیه
/embed>
تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهایی!!!
نادر نادرپور سه سال پس از مرگ سهراب سپهری بر سر خاک وی میرود و در شعر "سهراب و سیمرغ" با گله میسراید:
از سر خاک تو بر می گشتم
خاک پاکی که تو را در بر داشت
آسمان ، مرثیه ای نیلی بود
دشت، رنگ غم و خاکستر داشت
تو در اندیشه ی من ، چشمه ی جوشان بودی.
زیر آن قبه که همچون سر سبز
رسته بود از وسط گرده ی کوه
که مدام از تب خورشید کویری می سوخت
آبی ز کوزه ،تو گویی ، به زمین ریخته بود
زیر آن لکه ی نمناک ، تو پنهان بودی
تو به گمنامی گل های بیابان بودی.
/param>>/>>/>>/>/param>/param>>/>/param>>/>>/>>/>/param>/param>>/>/param>>/>>/>>/>/embed>/embed>>/>/embed>>/>>/>>/>/object>>/>>/>>/>
توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم
وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم
حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه...

روانشناسان افرادی که استرس یا همان فشار روانی بیش از حد دارند بر اساس نوع واکنش بدن شان به 5 گروه تقسیم می شوند
1- افرادی که دایماً مضطرب و نگرانند و وقتی که یک اتفاق خاص رخ می دهد دچار گرفتگی عضلات , تنگی نفس و درد هایی در ناحیه شکم می شوند.
2 ـ افرادی که خیلی عجول و بی نظمند و همیشه می ترسند که مبادا دیر به مدرسه برسند آنان به مشکلات گوارشی مثل احساس سوزش در معده یا دلپیچه دچار می شوند .
3 ـ کسانی که یک اتفاق خاص استرس زا در پیش رو دارند ( مثل امتحان یا مسابقه ) و نگرانند که موفق نشوند این افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عظلات مبتلا می شوند اگر افرادی دارای این خصوصیات هستند با 8 توصیه از دلشوره آنان کاسته می شود
. 1 ـ باید مراقب خواب خود باشند یک خواب خوب در طول شب در اتاقی پر از هوای تازه و جای راحت باعث می شود تا برای شروع یک روز جدید آماده شوند .
2 ـ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش کنند و راه بروند.
.3 ـ در فاصله بین غذا به خوردنی های دیگر ناخنک نزنند و برای نهار خوردن وقت کافی بگذارند و در طول روز زیاد آب بخورند.
. 4 ـ وقتی سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در این مدت شکلات نخورند و هر 5 دقیقه با یکی از افراد خانواده صحبت کنند.
.5 ـ کار هایی را که دوست دارند انجام دهند.
6 ـ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هایی می شود که آرامش بخش و تسکین دهنده هستند خوش اخلاقی و خوش بینی هم 2 عامل موثر ضد استرس هستند .
7 ـ خانواده را فراموش نکنندبه راحتی می توانند مشکلات خود را با کمک آنان حل کنند .
8 ـ درست نفس کشیدن را یاد بگیرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور کنند .
/embed>
بر می گردم ، صدایم را بردارم
بر می گردم ، دستهایم را بردارم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بر می گردم ، خواهرم را ببویم
بر می گردم ، ایوان ام را بشویم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
ته چمدانم پر از شمعِ روشن
رخت و برگِ سوخته ، گذرنامه من
لبِ آستینِ من خیس از بغض رامسر
تخت کفشِ من پر از گلهای پرپر
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بر می گردم ، دیروزم را بردارم
بر می گردم ، هنوزم را بردارم
بی سایه ام ، درختِ بی زمین ام
بر می گردم ، میوه ام را ببینم
بر می گردم ، بر می گردم ، بر می گردم
بگذارید ، بر گردم
بگذارید ، بر گردم...
امرداد ماه ۱۳۸۷ هم میهنان عزیزم،
ملت ایران یکصد و دومین سالگرد انقلاب مشروطیت را که آغاز عصر آزادیخواهی، پشت کرد به قرون وسطی و احیای فرهنگ غرور آفرین ایرانی در عصر تمدن صنعتی نوین بود، در شرایطی جشن میگیرد که یک نظام ضد ملی و اشغالگر بنام «جمهوری اسلامی» برکشورما چیره گشته است و با ترور و سرکوب بیرحمانــۀ مردم، عوامفــریبی مــذهبی، تــرویج خرافات و تاریک اندیشی و بحران آفرینی های پی در پی در منطقه به حیات ننگین و مافیایی خود ادامه میدهد و اکنون نیز با تهدید به دستیابی سلاح هسته ای می رود که ایران را به کام مرگبار یک ماجرای جنگی بسپرد.
هم میهنان عزیزم ،،،من هم مانند همۀ ایرانیانی که به خوشبختی ملت و سرافرازی ایران می اندیشند، معتقدم که راز پیشرفت ما در گرو دو اصل مهم است:حق حاکمیت مردم و جدایی دین از حکومت (سکولاریزم)، این دو اصل بنیادی درهمانحال که میراث گرانبهای مشروطیت اند، مشعلی فروزان اند که مسیر نسل های آینده را تابناک میسازند. بنابراین، تداوم ره آوردهای حیاتبخش انقلاب مشروطیت میسرنیست، مگر آنکــه رژیم ضـد ملی و آزادی کُش کنونی که متاسفانه پایمال کنندۀ این دو اصل مهم است را به گورستان تاریخ روانه سازیم.ولی آیا پدران و مادران ما و یا هیچ ملتی توانسته اند بدون آرمانخواهی، بدون دلاوری و فداکاری زنجیرهای اسارت را از دست و پای خود بگسلند و به سعادت و خوشبختی دست یابند؟آزادی و حق گرفتنی است! مائیم که باید به عوامل بدبختی و اسارت خود و به آنچه که زندگانی تک تک ما را تلخ و سیاه کرده است، پایان بدهیم! مائیم که باید حرکت کنیم تا برکت آسمانها به ما روی آورد. از انقلاب مشروطیت بیآموزیم و بی هراس و یکپارچه بپاخیزیم و مطمئن باشید که حکومت جباران پایدارنیست و پیروزی از آن ماست!
رضا پهلوی
در شهر گانبلژیک متولد شد. علاوه بر نویسندگی دارای ذوق شاعری و فیلسوف نیز بوده است. در 1911 جایزه ادبی نوبل را دریافت کرد. در جریان جنگ جهانی دوم به آمریکا رفت و در آن کشور اقمت گزید. آثار معروفش عبارتند از: پرندة آبی، موناوانا، آریان و باربالو، معجزه، معبد مدفون، هوش گلها، گنجینه نا چیز، میزبان ناشناس، قانون بزرگ، عنکبوت زجاجی، راز بزرگ، موریانه، زنبور عسل، مورچگان، عقل و سرنوشت،در پیشگاه خدا، جادههای کوهستانی، ساعت سنگی.
گزیده ای از سخنان موریس مترلینگ

حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آه . . .
ای دریغ وحسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود دیر می شود!

من همیشه گفته ام، صادق هدایت انسانی عجیب بود. انسانی مرموز که شاید با خودکشی می خواست به تمام علامتهای سوالی که در ذهن داشت پاسخ دهد. نمی دانم ، شاید شاید به آخر خط و پوچی رسیده بود!!!
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا آهسته می خورد و می تراشد.
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و...است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید.آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟! ....
قسمتی از کتاب بوف کور صادق هدایت
نگارا اگر درد عاشقی را می چشیدی
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمان می شدی از این که جدایی را آفریدی
بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی
کسی ر ابدرقه با اشک وخون جگر کردی
زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی
گل امیدت را پرپر به راه رهگذر کردی
دلواپس و بی تابم --باز امشبم بی خوابم --ازت خبر ندارم و --تا خود صبح بیدارم--حس خوبی ندارم--
چشام همش به ساعته --می پرسم این چه حسیه --یکی میگه خیانته --گوشی رو بردار تا صدات
یه ذره آرومم کنه --این نفسای اخره --دلم داره جون می کنه --همش دارم فکر می کنم --
دست یکی تو دستته --دارم می میرم ای خدا --فکر می کنم حقیقته --دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم --ازت خبر ندارم و--تا خود صبح بیدام--حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته --می پرسم این چه حسیه --یکی می گه خیانته
گوشی و بردار تا صدات --یه ذره آرومم کنه-- این نفسای اخره
دلم داره جون می کنه --همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته-- دارم می میرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته .
-------------------------------------------------------
سنگ صبور
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند
به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند
آن شب که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا 
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار نه
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من
هرچه بری ببر نبر رشته الفت مرا
هرچه کنی بکن مکن خانه به اختیار من
هرچه روی آخ برو نرو راه خلاف دوستی
هرچه زنی بزن نزن طعنه به روزگار من

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
Iran" کاخ رامسر Summer Palace"
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار جهان کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم
کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از تو کندم ، ولی ندانم که گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانم نه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکم عجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانم درین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ، چگونه بوید ؟ من ای بهاران ! از ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم به حکم یزدان ، شکوه پیری ، مرا نشاید ، مرا نزیبد چرا که پنهان ، به حرف شیطان ، سپرده ام دل که نوجوانم صدای حق را ، سکوت باطل ، در آن دل شب ، چنان فرو کشت که تا قیامت ، درین مصیبت ، گلو فشارد ، غم نهانم کبوتران را ، به گاه رفتن ، سر نشستن ، به بام من نیست که تا پیامی ، به خط جانان ، ز پای آنان ، فروستانم سفینه ی دل ، نشسته در گل ، چراغ ساحل ، نمی درخشد درین سیاهی ، سپیده ای کو ؟ که چشم حسرت ، در او نشانم الا خدایا ، گره گشایا ! یه چاره جویی ، مرا مدد کن بود که بر خود ، دری گشایم ، غم درون را برون کشانم چنان سراپا ، شب سیه را ، به چنگ و دندان ، در آورم پوست که صبح عریان ، به خون نشیند ، بر آستانم ، در آسمانم کهن دیارا ، دیار یارا ، به عزم رفتن ، دل از تو کندم ولی جز اینجا وطن گزیدن ، نمی توانم ، نمی توانم
ادامه ... 
برای بیماری افسردگی واقعی هیچ علت یگانه و روشنی نمیتوان متصور بود. بعضی از عوامل زیستشناختی مثل بیماریهای جسمی، اختلالات هورمونی، یا بعضی داروها میتوانند نقش داشته باشند. عوامل اجتماعی و روانی نیز میتوانند نقش داشته باشند. اختلالات ارثی نیز میتوانند مؤثر باشند. بروز این حالت ممکن است با تعداد وقایع ناراحتکننده زندگی فرد ارتباط داشته باشد. افسردگی با علائمی چون احساس غمگینی، شکست، ناراحتی و کلافگی، هیجان و استرس، بی علاقگی به همه چیز و گاه همه کس مشخص میشود؛ در واقع بیمار با بیان این علائم، ناراحتی خود را بروز میدهد.افسردگی مجموعهای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز میکند. برای بیماری افسردگی هیچ علت قطعی و روشنی نمیتوان متصور بود، در برخی موارد یک زندگی پر استرس میتواند محرکی برای افسردگی شود و در برخی موارد علت کاملاً به شخصیت فرد مربوط است. در کل به نظر میرسد که افسردگی بدون یک علت تعیین شده مشخص و به طور خود به خودی روی میدهد.
ادامه ...
دختر دبیرستانی که در مسیر مدرسه از سوی دو پسر اغفال شده بود، خواستار دستگیری متهمان به اتهام آزارجنسی شد.به گزارش خبرنگاران دختری نوجوان به پلیس آگاهی مراجعه کرد و ضمن طرح شکایت علیه دو پسر مدعی شد از سوی آنها مورد تعرض جنسی قرار گرفته است.سپیده که در مسیر مدرسه ابتدا با نادر و سپس کیوان آشنا و از سوی آنان اغفال شده بود در توضیح شکایتش گفت؛ نادر هر روز جلوی در مدرسه ما می ایستاد و همین که به کوچه می آمدم مرا زیر نظر می گرفت و بعضی روزها تعقیبم می کرد. اوایل توجهی به او نداشتم تا اینکه نادر به تدریج سر صحبت را با من باز کرد و با بیان جملاتی عاشقانه چنان فریبم داد که من نیز مجذوبش شدم.
ادامه ...
دنیا دو روز است :
یک روز با تو یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مباش
روزی که علیه توست صبور باش
هر دو روز پایان پذیر است...
خوشبختی بر سه ستون استوار است:
فراموش کردن گذشته
غنیمت شمردن حال
امیدوار بودن به آینده
آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.
- دلی که درد می کشد وپنهان است
- -دلی که می خندد وآشکار است.
مشکلات خود را بر روی ماسه ها بنویس و امتیازهای خود را بر روی مرمر
به راحتی می شود دوست داشتن را به زبان آورد ولی به سختی می شود آن را نشان داد.
نلرز!
همه را خاموش کن!
نلرز!
از پله ها پایین بلغز!
نلرز!
ازخنده های رنگ پریده ی کودکان ِهمسایه بپر!
از باری های کهنه ی نارنجی
از مادرانی که در کالسکه ی کودکانشان عصا حمل می کنند، بگذر! نلرز!
از نفس های مرطوب هوا
روی برگ های درختان برگ ریز
بی آنکه بگذری بگذر!
با سر بکوب به این درخت تبریزی
نلرز!
از مکعب های مودّبِ مرتّبِ چیده در کناره ها
قهوه خانه ها قحبه خانه ها وهرچه خانه ها و خُب!
پیاده تا دریا
پای پیاده بکوب تا دریا و برنگرد!
بلرز!

مردی که عکس هایی از همکار سابقش را در اینترنت قرار داده بود با شکایت این زن شناسایی و دستگیر شد.به گزارش اطلاع رسانی در تهران چندی قبل زنی به نام سحر به پلیس مراجعه و اعلام کرد سه قطعه عکس لختی از او که همگی ساختگی و جعلی هستند به همراه شماره تلفن منزل و موبایلش در وبلاگی به تصویر کشیده شده است. وی با اعلام شکایت، از ماموران پلیس خواستار شناسایی و دستگیری عامل انتشار این عکس ها شد. در پی شکایت این زن موضوع از طریق پلیس پیگیری شد و با همکاری عوامل فنی دفتر اینترنت اداره پلیس شرکت سرویس دهنده فردی که وبلاگ را راه اندازی کرده بود، شناسایی شد و در نهایت با اطلاعاتی که این شرکت در اختیار پلیس قرار داد IP و شماره تلفن متهم به دست آمد و در نهایت وی که فرشاد نام دارد در عملیاتی غافلگیرکننده دستگیر شد. در تحقیقات مقدماتی وی به جرم خود اعتراف کرد و در ادامه مشخص شد او از همکاران سابق سحر است.

تنها ,
غمگین ,
نشسته با ماه .
در خلوت ساکت شبانگاه .
اشکی به رخ دوید , ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم , آه !
شدم با چت اسیر و مبتلایش// شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من
زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کم کم عادت می نمودم
دراو دیدم تمام آرزوهام// که باشد همسروامیّد فردام
برای دیدنش بی تاب بودم// زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده// که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست// زمان دیدن وبوییدن توست
زرویارویی ام او طفره می رفت// هراسان بود اواز دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بیرون اندکی زود
چودیدم چهره اش قلبم فروریخت// توگویی اژدهایی برمن آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا// بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا// کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من// بشد صد خاک عالم بر سر من
زترس و وحشتم از هوش رفتم// از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم دیدم که اونیست// دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر// نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « جاوید» // به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت // سرانجامی ندارد قصّه ی چت
________________
قابل توجه کسانی که در اینترنت فریب افراد را می خورند، شال و قبا کرده و به دیدن افراد غریبه می روند!!! اگر اسامی را تغییر بدهید،یک مرد زشت رویی هم میتواند باشد٠
به عقیده روانشناسان تمایلات انسان به رنگ های مختلف ،ظاهرکننده ژن مخفی اوست .
آنهایی که رنگ زرد راکه سمبل آفتاب است ،دوست دارند مردمانی فعال ، پرانرژی وسازنده هستند.
افرادی که رنگ آبی تیره – سورمه ای که مظهرغروب است رامی پسندند آدم هایی آرام ،مهربان وعاطفی هستند.
رنگ قرمز نشان آدم های جنگجو ،انقلابی وکمی گستاخ است.
تمایل به رنگ سبز نشانه گرایش های معکوس است ،یعنی آلرژی داشتن به هرنوع تغییر وعناد ولجبازی وترس ازدگرگونی.
رنگ بنفش را آنهایی دوست دارندکه می خواهند ارزش خودرانزد دیگران بالا ببرند ودیگران راتحت تاثیرخودقراردهند.
آنهایی که رنگ قهوه ای رامی پسندند ،آدم های تنهایی هستندکه نیازشدیدی به دوستی واحساس امنیت دارند .
ودوستداران رنگ طلایی آدم هایی جاه طلب وزیاده خواه هستند.
رنگ ها تاثیرزیادی دررفتاروحالات ما دارند مثلا رنگ قرمزمحرک سیستم عصبی است وفشارخون راافزایش می دهد .
اما بدنیست بدانید که رنگ آبی اثرمعکوس دارد.
اگرمی خواهید منزل خود را رنگ بزنید حتما یک رنگ آرام بخش انتخاب کنیدو فراموش نکنیدکه همان قدرکه به رنگ آرامش بخش نیاز داریم به رنگ های محرک نیز احتیاج داریم.
مثلا دراتاقی که رنگ دیوارهایش زردباشدحتما بایداسباب واثاثیه آبی رنگ وجود داشته باشد تابادیدن آنها شاد ومتعادل باشیم .
می دانید که رنگ آبی مکمل رنگ زرد است همین طور دراتاق هایی که رنگ سبز زیاد به کار رفته باشد.
شناختن ترکیب رنگ ها واثر آنها روی روحیه انسان به شما کمک می کند تابا رعایت آنها وازاین راه به تقویت روحیه خود کمک کنید.
راستی شما چه رنگی رامی پسندید؟؟
من هیچ باور نمیکردم
در اینسوی تند باد حوادث
غرق در اندیشه های خود
با مردمانی
که مسیح مصلوب را
در
دایره بی حاصل
در شکنجه گاه خود همچنان
محفوظ نگاه
داشته باشند٠
اینجا مسیحایی نیست
در انزوای دور دست
تا درد نهفته مرد را
پنهان ز چشم دیگران
هم آواز شود
تا اضطراب نهان مرد را
بیرنگ سازد
من هیچ باور نمیکردم٠
در مقایسه بین مردان و زنان ،سن سکته قلبی در زنان ۱۰ سال دیرتراز مردان است.یکی از دلایل مهم آن هورمون زنانه است که خانمها را تا حد زیادی در برابر سکته قلبی محافظت می کند.استرس دائمی و کیفیت پایین زندگی می توانند نقش مهمی در سکته مغزی داشته باشند. هرگاه درد قفسه سینه و شانه های سمت چپ بدن بیش از ۴۸ساعت بدون وقفه بطول انجامد بایستی سریع به پزشک مراجعه کرد.

وزن زیاد،خطر ابتلا به آرتروز زانوها را افزایش می دهد.راه پیمایی و دویدن باعث کم شدن وزن می شود محققین دانشگاه بوستون در آمریکا با بررسیهای خود بر روی ۱۲۰۰ نفر به این نتیجه رسیده اند که؛ دویدن و راه پیمایی هیچ گونه فشاری بر زانوها در افراد با وزن بالا، نمی آورد.بنا بر این افراد می توانند از هر گروهی (وزن بالا یا با وزن ایده آل) شروع به دویدن کنند.توصیه می شود افراد با سن بالای ۳۵ با مشورت پزشک شروع کنند.

به گفته محققان، کابوسهای شبانه میتوانند منجر به کمبود و یا فقدان خواب کافی و راحت شده و در نتیجه موجب بروز اضطراب و مشکلات برای سلامتی فرد شود.در مقاله محققان کتابخانه ملی پزشکی آمریکایی چندین فاکتور را که در دیدن کابوس نقش دارند ارائه کردهاند که ممکن است دانستن این فاکتورها به رفع آنها و در نتیجه رفع کابوسهای شبانه کمک کند. این فاکتورها شامل،غذا خوردن درست قبل از خوابیدن. چرا که این کار فعالیت مغز را افزایش میدهد،هرگونه اضطراب، استرس و فشار روانی، هرگونه اتفاق مهم در زندگی مانند از دست دادن یکی از عزیزان، بیماریها مانند تب،واکنش شدید، اثرات جانبی و یا پس زدن یک داروی خاص،ترک مصرف الکل یا مصرف افراطی این قبیل نوشیدنیها،اختلالات تنفسی واختلالات خواب.
چین در ادامه تلاشهای خود برای مبارزه با اعتیاد اجتماعی رو به رشد در کشورش، ابداع جدیدی کرده است.«یانگ یانگ» هفده ساله، برای دوربینها توضیح میدهد که چگونه اعتیاد وی به بازیهای کامپیوتری و اینترنت، باعث نابودی زندگی او با پدرش و تأثیر منفی بر عملکرد او در امتحانات مدرسه و کاهش استانداردهای روابط اجتماعی او در مقایسه با همسالانش شده است.او میگوید: «این یک بحران اجتماعی است. من دوست دارم به زندگی و خانوادهام بازگردم؛ ساده و راحت، اما بازگشتی نیست. چه کسی این بحران را برطرف میکند؟»یانگ هماکنون دومین دوره درمان اعتیاد خود به اینترنت را در یک کلینیک مشابه پا